تبليغاتX
در شبان غم تنهایی خویش. . .
آمده ام که سر نهم . . . عشق ترا به سر برم . . .

 

تصویر همه چیز را می گوید ... اگر بشنوی!

 

 

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 5:31 بعد از ظهر | لینک  | 

 

به نام مهربانم

 

یا علی ! خداوند خوش دارد که بنده بگوید:" پروردگارا گناه مرا بیامرز که جز تو آمرزنده ای نیست". آنگاه از جانب خدا خطاب شود :" فرشتگانم این بنده دانسته که جز من آمرزنده ای نیست، شاهد باشید گناهانش راآمرزیدم."

                                                                          رحمه للعالمین

سلام . . .

 

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 8:39 بعد از ظهر | لینک  | 

هو

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

               گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

                گفت با این همه از سابقه نومید مشو

 

اینکه این دنیاست اینطوری آدم رو دچار حسرت میکنه اون دنیا قراره چه اتفاقی بیفته؟

پس گزیدن دست به حدی که خون ازش میاد حقیقیه و دور از انتظار نیست . . .

پ.ن

نخیر  قبول نشدم!

 

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 9:56 بعد از ظهر | لینک  | 

هو

 

روزی حضرت موسی از خداوند پرسید : اگه بنده خودت بودی چه می کردی؟

خدا گفت: خدمت به خلق ! ! ! ! !

 دوستان عزیز اگه نیت کار خیر کردین لطفا زود انجامش بدین، چون وسوسه های شیطون تعقیب کننده دائمی افکار و نیات خوب ماست!

 

تولد حضرت زینب (س) که ازنظر من روز خواهره  تا روز پرستار مبارک ! ! !  آخه جایی نشنیدم و ندیدم که کسی اونطور خواهری کنه . . . ( اگر چه که چنان برادری را چنین خواهری سزاست)

 روز پرستار به خواهر عزیزم و همه پرستاران مهربون مبارک! 

 

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 4:17 بعد از ظهر | لینک  | 

این یادگار از یه دوسته...  یه دوست که از صمیم قلب برای زندگی ای که داره و اتفاقات زیبایی که داره می بینه   خوشحالم یه زندگی که از واگذاری امورش به پروردگار حاصل  شده  کاش منم میتونستم مثل اون باشم و مثل اون توکل کنم

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 5:20 بعد از ظهر | لینک  | 

به نام دوست

 

زمن مپرس که در دست او دلت چونست      ازو بپرس که انگشتهاش در خون است

دگر حدیث کنم تندرست را چه خبر؟             که اندرون جراحت رسیدگان چونست

خیال روی کسی در سرست هر کس را      مرا خیال کسی کز خیال بیرونست

سلام

حرفی ندارم و باز میزبان سکوت هستم اما دلم نیومد که روز بزرگداشت سعدی باشه و من از اشعارش اینجا نیارم.

فقط  :

خوش غیرت !

    هنوز گوگل نامرد اسم خلیج فارس رو درست نکرده !  این یعنی چی ؟  یعنی خوش غیرت کجایی؟ حواست کجاست ؟  فکر میکنی همینقدر هم نمی تونیم نگهبان ایران باشیم ؟ نه کسی گفته تفنگ بردار و بجنگ نه اینکه برو جلوی توپ وایسا یا پاتو بذار روی مین!!!!!!!

آهااااااااای  هر کی نشنیده بشنوه !  فقط کافیه همزمان با چت های علمی(!!!!!!!!) فرهنگیتون  ، در کنار آپ کردن بلاگ های خوش آب و رنگتون و . .  هزاران تفریحات سالم و پژوهشهای مستمرتون یه سر به این آدرس بزنین

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

 

      !!!!!!!!!                   دیگه چی می تونم بگم ؟  چی میشه گفت ؟

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 3:16 بعد از ظهر | لینک  | 

هوالاول

   به نام تو و تنها تو !

سال نو مبارک ! ( همراه با همه خوبی های دنیا)

بیست و چهار سال پیش مثل امروزی در کشاکش انتخاب بودم. . .  نمی دانم  دلم بیشتر به کدامین سمت بوده! به سمت زهدان یا دنیای بزرگتر از تصورم و با هزاران ناآگاهی از آن دنیا !

بیست و چهار سال پیش پروردگار حکیم -نمی دانم به چه دلیل،اما برخواسته از حکمت- به من نعمت زندگی و فرصت درک کردن داد با آفرینش من به صورت و شمایل انسان! نه فرشته که از عشق هیچ نداند و نه حیوان که درکش جز به امور پست و مادی بالاتر نرود! یک انسان! بیست و چهار سال پیش با پاکترین دل و روح و جسم به زمین آدم برای انجام کاری... اما همه کار انجام دادم جز آنی که مسئولیتم بود!

خوب من ! گذشته ها گذشته برای تو ، تو توانایی به نادیده گرفتن بیست و چهار هزار سال چه رسد به بیست و چهار سال !

مهربانم از تو می خواهم  امشب ساعت ۱۱:۳۰ دوباره مرا متولد کنی . . . با همان پاکی و به دور از سیاهی هایی که من مسببش بودم به دور از بار طاقت فرسای ناسپاسی و زشتی هایم ، متولدم کنی و من از همان ابتدا به یگانگی تو و رسالت پیامبر رحمتت و حقانیت مولا علی شهادت بدهم و مسلمان شوم! یک انسان یک مسلمان ! و ذره ذره وجودم به وجود دنیایی برتر از این دنیا و حیاتی برتر از این حیات ایمان آورد...

 کلامی قابل تامل از پیر هرات ( خواجه عبدالله انصاری )

بدان ای عزیز که زندگانی بر مرگ وقتی ترجیح دارد که این ده چیز نگاهداری :

اول با حق سبحانه و تعالی به صدق ،  دوم با خلق به انصاف ، سوم با نفس به قهر ، چهارم با مهتران به عزت ،پنجم با کهتران به شفقت ، ششم با دوستان به نصیحت ، هفتم با دشمنان به مروت ، هشتم با عالمان به تواضع نهم با درویشان به سخاوت دهم با جاهلان به خاموشی

 

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 3:16 بعد از ظهر | لینک  | 

 

اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورورد

پروردگارا ! شفاعت حسین علیه السلام را روزی که بر تو وارد می شوم نصیبم گردان.

از بزرگی شنیدم که بزرگان ما امیدها به دهه اول محرم داشتند. یکی از دلایلش این بوده که حر در این دهه "حر" شد و این نوید خوبیه برای ما اسیران خاک و ماده و بازی های دنیا که رها بشیم و آزاد.

من دهه اول و دهه های بعدش گرفتار گردبادی بودم که اجازه اندیشیدن به من نمیداد. ناکام از تمامی روزها ، امشب که شب اربعین اومدم تا شاید با نوشتن این چند خط نگاه رحمت و لطف صاحب این ایام رو به سمت خودم جلب کنم و از پروردگار مهربان دوای درد روحی و جسمی تمام آدمها رو به حرمت و آبروی این بزرگوار، بخوام. میگم تمام آدمها و مرزی نذاشتم چون محدود خواستن از خوان کرم محبوب عالم گستاخیه !

با تمام وجود

   آزادی تمام اسیران روحی و جسمی

  شفای تمام بیماران روحی و جسمی  ( صالح کوچولوی عزیزم که هنوز بیمارستانه )

  عاقبت به خیری همه

  و به طور ویژه  دیدار روی خوب یوسف زمان،  مهدی محبوب (علیه السلام ) رو

                                                                                            تمنا دارم .

 

                                                                                                    آمین

 

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 5:34 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

به نام دوست

 

مستان سلامت می کند  جان را غلامت می کند

 

در آخرین شب از بهمن 86 ، زمستون سرد روش کم شد و الان دو روزه خورشید حاکم آسمونه !

برای یه متولد بهار سردی زمستون و لباسهای ضخیم و نفس گیر پوشیدن و دائم تحت محاصره ی شال و دستکش و پالتو بودن  به اندازه یه زندان سخت و ناراحت کننده است.

مهم اینه که بهار در پیشه. من به معجزه بهار ایمان دارم

من به روحی که خالق بهار در بهار دمیده تا هر گیاه و درخت خسته و خواب آلوده ای رو بیدار کنه ایمان دارم

من به انرژی مثبتی که در بهار از گلها و جوانه های درختها از آسمون نمناک به سمت ما روانه است ایمان دارم

 

فردا اول اسفند، اولین روز از آخرین ماه سال . ماهی که معتقدند در اون زمین نفس میکشه

خدای من ! منم احساس می کنم سینم از اون سنگینی و غم سبک شده و دارم نفس می کشم

تنها یه بیمار ریوی می فهمه قدر نفس راحت و اکسیژن رو!

تنها یه آدم دوری کشیده می فهمه نزدیکی و محبت چقدر شیرینه !

 

فردا اول اسفند و البته روز کنکور کارشناسی ارشد. زحمت نکشید و دعا نکنید چون من یه ماه آخر رو خیلی کم خوندم. اما می خوام برای عاقبت به خیری من خیلی دعا کنید.

ای نخورده مست    لحظه دیدار نزدیک است.

 

پ.ن

و تو ... خوب من !  من عزمم رو جزم کردم تا متعالی بشم نه متلاشی. کمکم می کنی؟

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 9:23 بعد از ظهر | لینک 

هو

دلی که غیب نما است و جام جم دارد    ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد؟

مینویسم بدون اینکه بدونم چی می خوام بگم. قول داده بودم که به خودم که از روزمرگی ها ننویسم. قول داده بودم به خودم که خودم رو مدیون زمان کسی نکنم...

ازاون آدمیکه سال پیش برای عاشورا نذرش رو ادا کرد تقریبا هیچی نمونده هیچی ...

حق می دم به هر کسی که این سوال واسش پیش بیاد که یعنی چی ... ! اما معنی از دیار من رخت بر بسته ...  من تنهام با تمام تصمیم ها و رفتاری که این دو ماه گرفتم و انجام دادم... من خدا و تمام اعمالم و افکارم

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد     در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

اگر اینو نگم و دلخوش به حدیثی که " گناهی که انسان رو متواضع کنه از ثوابی که مغرورکنه بهتره" نباشم.. تمام وجودم از درون متلاشی میشه . می شم پوسته ای از یه انسان که درونش "هیچ" غوغا میکنه. شاید گاهی نوشتن آدم رو به زندگی امیدوارم کنه. اینکه زنده ام ، اگه نبودم که نمی تونستم بنویسم!

ای که طبیب خسته ای روی زبان من ببین  

            کین دم و دود آه من بار دلست بر زبان !

امروز خیلی هوا گرمه! اما هواشناسی گفته فردا برف سنگینی میاد ! ! !  یاد حرف مادربزرگها میفتم که می گن وقتی تو زمستون هوا خیلی گرم بشه یعنی سرمای سختی در پیشه !

حالا من میتونم اینو به روابطمون با پروردگار تعمیم بدم ؟!

وقتی هوای رابطه خوبه و احساس می کنیم داریم کم کم بنده میشیم ! وقتی حس نزدیکی زیاد با "او" به سراغمون میاد یعنی دوری سختی در پیشه ؟

این جرایانات با هیچ حساب کتابی درست در نمیاد! یه کسی هست که به من حساب یاد بده ؟

نوشته شده توسط ماه منیر در ساعت 3:31 بعد از ظهر | لینک  |