به نام مهربانترین
مادری مهربان بچه رو آورد مهد کودک
بچه گریه میکرد واز مادر جدا نمی شد فریاد می زد ، پا به زمین کوبید اما باید این اتفاق می افتاد
بچه حق داشت خونه خودش قصر بزرگ بود اما مهد کودک یه اتاق 4×3
، اونجا مربی مراقبش بود اماخونه خودش ، مادر ،
اونجا غذاهای محدود بود اما خونه خودش غذاهای رنگ و وارنگ و بسیار . و . . ..
مادر رفت و قول داد تا آخر روز بگرده
بچه با جدایی صدای فریادش بلند تر شد مربی هراسون عروسک به دست بچه داد بچه پرتش کرد ...
کمی گذشت
بچه گریه آروم میکرد مربی باز عروسک رو آورد بچه گرفت اما باهاش بازی نکرد . . .
کمی گذشت
بچه دیگه گریه نمی کرد فقط اخمو به اطراف نگاه میکرد و آرزوی برگشت مادر رو داشت
مربی به بازی تشویقش کرد تا غم دوری مادر رو فراموش کنه آخه مدت کوتاهی میموند
بچه اول وارد بازی نشد فقط از دور نگاه کرد دردل آروزی زنگ مادر رو داشت کاش تلفن بزنه . . .
کمی گذشت
بازی جذاب به نظرش اومد بچه اخماش باز شد اما باز هم وارد بازی نشد
مربی باز به بازی تشویقش کرد به اون یه نقش دادن تو بازی . . . با خجالت وارد شد
تحویلش گرفتن .. با نقشش انس گرفت
گرم بازی شد . . . بچه میخندید بازی جذابتر شد بچه قهقهه شادی می زد نقش اصلی شد
ناگهان مربی گفت مادرت زنگ زده اما بچه نشنید یا شنید ولی بازی گرم شده بود نمی تونست بازی رو ول کنه
توی بازی بهش عروسک دادن تا بچه اش بشه ماشین دادن خونه دادن بچه مست بازی
مربی خواست تا عروسک رو پس بده بچه فریاد زد و مقاومت کرد ، تا مربی عروسک بهتری نیاورد بچه عروسک خودش رو ول نکرد این برای بقیه اسباب بازی ها صادق بود
مادر باز زنگ زد اما بچه باز گرم بازی بود
مادر گفت داره میاد دنبالش بچه گرم بازی
اسباب بازی ها می چرخید اما بچه فقط در ازای بهتر ، اون اسبابش رو میداد
کمی گذشت
مادر در زد
وارد شد
بچه نگاه هم نکرد
مادر آغوش باز کرد
بچه رو برگردوند
مادر صداش کرد بچه اخم کرد و جواب نداد ! ! ! ! ! ! !
مادر گفت بریم
بچه گوش نکرد مادر دستش رو گرفت بچه فریاد زد داد زد پا زمین کوبید نمی خواست بره ! ! ! ! !
مادر گفت چرا ؟
گفت اسباب بازی هامو دوست دارم ازم نگیر
مادر گفت اینا مال اینجاست
تو خودت تو خونه ماشین واقعی داری اسباب بازی های قشنگ تر داری که مال خودته اینه نامرغوبه کثیفه دست همه بوده
بچه فریاد زد
می خوااااام بموننننننننننننم
بچه فراموش کرده بود چی رو ؟؟؟؟؟
بچه فراموش کرده بود ،
تمام اون وسایل برای این بوده که غم دوریه مادر رو تحمل کنه و حالا . . .
حالا که مادر اومده چی شده که خود مادر رو فراموش کرده
و نمی خواد و به همون اسباب بازی های ساده و کثیف و همه کسی و موقتی راضی شده ؟
اگه دیدین بی ربطه جایگذاری کنید
من .... بچه
مادر . .. خدا
مهد کودک .... زمین
اسباب بازی ها ...... سرگرمی های این دنیا
وعده های مادر . ........ حیات جاودانه
سلام !
این داستان رو بارها و بارها خوندیم و شنیدیم اما چند بارش رو به نیت پند و عبرت آموزی خوندیم . بد نیست یه بار دیگه داستان دوری مون رو از پروردگار و خونه ی اصلیمون ( بهشت) مرور کنیم
نگیم که اون آدم و حوا بودن که از میوه ممنوعه خوردن ، باور کنیم که اگه ما هم بودیم می خوردیم
باور ندارید ؟
شاهد من هزاران هزار میوه ممنوعه ای که هر روز از صبح تا شب می خوریم . . .
پدر و مادرمون ( آدم و حوا ) بلافاصله توبه کردند ، ما چی ؟
آغاز
و یا دآر هنگامی که به فرشتگان گفتیم : برای آدم سجده و خضوع کنید" همگی سجده کردند ، جز ابلیس که سر باز زد و از سجده کنندگان نبود.
و خدا فرمود : در آن هنگام که به تو فرمان دادم ، چه چیز ترا مانع شد که سجده کنی ؟
گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفریدی و او را از گل !!!
{ او تکبر ورزید و گمراه شد . . .}
فرمود : از آن مقام مرتبه ات فرود آی ! تو حق نداری در آن مقام و مرتبه تکبر کنی ! بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکی . .
گفت: مرا تا روزی که مردم برانگیخته شوند مهلت ده و زنده بگذار
فرمود : تو از مهلت داده شدگانی "
گفت : به من بگو این کسی را که بر من برتری داده ای به چه دلیل بوده است ؟
اکنون که مرا گمراه ساختی ، من بر سر راه مستقیم تو ، در برابر آنها کمین میکنم ! سپس ا زپیش او و از پشت سر و از طرف راست و از طف چپ آنها ، به سراغشان می روم و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهی یافت !!!!
فرمود : از آن مقام با ننگ و خواری بیرون رو ! و سوگند یاد میکنم که هرکس از آنها از تو پیروی کند ، جهنم را از همگی شما پرخواهم کرد ! اما بدان ! تو هرگز سلطه ای بر بندگان من نخواهی یافت همینقدر کافیست که پروردگارت حافظ آنها باشد !
ای آدم تو و همسرت در بهشت ساکن شوید ! از هر جا که خواستید بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید بود !
ای آدم ! این ابلیس دشمن تو و همسرت است ! مبادا شما را از بهشت بیرون کن که به زحمت و رنج خواهی افتاد !
وسوسه. . . نیرنگ . . .
سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد ، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشکار سازد !
و گفت :" پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده است مگر به خاطر اینکه اگر ازو بخورید فرشته خواهید شد و یا جاودانه در بهشت خواهید ماند !
( و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم !)
و به این ترتیب آنها را با فریب ( از مقامشان) فرود آورد.
آن سبو بشکست . . .
هنگامی که از آن درخت چشیدند اندامشان بر آنها آشکار شد ! شروع کردند به پوشاندن با برگهای درختان !
پروردگارشان ندا داد :" آیا شما را از آن درخت نهی نکردم ؟ و نگفتم که شیطان برای شما دشمن آشکاریست ؟
( سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آنها توبه کرد و خداوند تو به او را پذیرفت چرا که خداوند توبه پذیر مهربان است !)
گفتند :" پروردگارا ! ما به خویشتن ستم کردیم ! اگر مارا نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود !
تبعید . . .
فرمود :" از مقام خویش فرود آیید ! در حالی که بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر دشمن خواهید بود !
شیطان دشمن شما و و شما دشمن شیطان !
زمین را قرار گاه شما قرا ر میدهم تا زمان معینی !
هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد کسانی که از آن پیروی کنند نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین شوند !

گوش کن پند ای پسر . . .
ای فرزندان آدم !
لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را می پوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگاری بهتر است !
ای فرزندان آدم !
شیطان شما را نفریبد ! آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت ! چه اینکه او همکارانش شما را میبینند از جایی که شما آنها را نمیبینید ، اما بدانید ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند !
پس هر کس از یاد من رو گردان شود زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و او را روز قیامت نابینا محشور می کنم ! (نابینا از نعمتها و قرب پروردگار )
می گوید : پروردگارا چرا مرا نابینا محشور کردی من که بینا بودم
می فرماید : آن گونه که آیات من برای تو آمد و تو آنها را فراموش کردی امروز نیز تو فراموش خواهی شد !!!!!!!
درحاشیه :
وقتی این داستان رو می خونم چند بار از صمیم قلب آرزو میکنم
ای کاش وقتی همه سجده میکنن ابلیس هم سجده کنه ! دشمنی ما در ابتدا از بین می ره
کاش وقتی خدا گفت چرا سجده نکردی به جای دلیل تراشی توبه می کرد !
کاش وقتی شیطون وسوسه هاش رو شروع کرد آدم و حوا گوش نمیکردن !
. . .
شبهای قدر در آغوش پر از مهر خدا خوش بگذره . . . همدیگر رو فراموش نکنیماااااا
