به نام دوست
مستان سلامت می کند جان را غلامت می کند
در آخرین شب از بهمن 86 ، زمستون سرد روش کم شد و الان دو روزه خورشید حاکم آسمونه !
برای یه متولد بهار سردی زمستون و لباسهای ضخیم و نفس گیر پوشیدن و دائم تحت محاصره ی شال و دستکش و پالتو بودن به اندازه یه زندان سخت و ناراحت کننده است.
مهم اینه که بهار در پیشه. من به معجزه بهار ایمان دارم
من به روحی که خالق بهار در بهار دمیده تا هر گیاه و درخت خسته و خواب آلوده ای رو بیدار کنه ایمان دارم
من به انرژی مثبتی که در بهار از گلها و جوانه های درختها از آسمون نمناک به سمت ما روانه است ایمان دارم
فردا اول اسفند، اولین روز از آخرین ماه سال . ماهی که معتقدند در اون زمین نفس میکشه
خدای من ! منم احساس می کنم سینم از اون سنگینی و غم سبک شده و دارم نفس می کشم
تنها یه بیمار ریوی می فهمه قدر نفس راحت و اکسیژن رو!
تنها یه آدم دوری کشیده می فهمه نزدیکی و محبت چقدر شیرینه !
فردا اول اسفند و البته روز کنکور کارشناسی ارشد. زحمت نکشید و دعا نکنید چون من یه ماه آخر رو خیلی کم خوندم. اما می خوام برای عاقبت به خیری من خیلی دعا کنید.
ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است.
پ.ن
و تو ... خوب من ! من عزمم رو جزم کردم تا متعالی بشم نه متلاشی. کمکم می کنی؟
دلی که غیب نما است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد؟
مینویسم بدون اینکه بدونم چی می خوام بگم. قول داده بودم که به خودم که از روزمرگی ها ننویسم. قول داده بودم به خودم که خودم رو مدیون زمان کسی نکنم...
ازاون آدمیکه سال پیش برای عاشورا نذرش رو ادا کرد تقریبا هیچی نمونده هیچی ...
حق می دم به هر کسی که این سوال واسش پیش بیاد که یعنی چی ... ! اما معنی از دیار من رخت بر بسته ... من تنهام با تمام تصمیم ها و رفتاری که این دو ماه گرفتم و انجام دادم... من خدا و تمام اعمالم و افکارم
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
اگر اینو نگم و دلخوش به حدیثی که " گناهی که انسان رو متواضع کنه از ثوابی که مغرورکنه بهتره" نباشم.. تمام وجودم از درون متلاشی میشه . می شم پوسته ای از یه انسان که درونش "هیچ" غوغا میکنه. شاید گاهی نوشتن آدم رو به زندگی امیدوارم کنه. اینکه زنده ام ، اگه نبودم که نمی تونستم بنویسم!
ای که طبیب خسته ای روی زبان من ببین
کین دم و دود آه من بار دلست بر زبان !
امروز خیلی هوا گرمه! اما هواشناسی گفته فردا برف سنگینی میاد ! ! ! یاد حرف مادربزرگها میفتم که می گن وقتی تو زمستون هوا خیلی گرم بشه یعنی سرمای سختی در پیشه !
حالا من میتونم اینو به روابطمون با پروردگار تعمیم بدم ؟!
وقتی هوای رابطه خوبه و احساس می کنیم داریم کم کم بنده میشیم ! وقتی حس نزدیکی زیاد با "او" به سراغمون میاد یعنی دوری سختی در پیشه ؟
این جرایانات با هیچ حساب کتابی درست در نمیاد! یه کسی هست که به من حساب یاد بده ؟
