دلی که غیب نما است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد؟
مینویسم بدون اینکه بدونم چی می خوام بگم. قول داده بودم که به خودم که از روزمرگی ها ننویسم. قول داده بودم به خودم که خودم رو مدیون زمان کسی نکنم...
ازاون آدمیکه سال پیش برای عاشورا نذرش رو ادا کرد تقریبا هیچی نمونده هیچی ...
حق می دم به هر کسی که این سوال واسش پیش بیاد که یعنی چی ... ! اما معنی از دیار من رخت بر بسته ... من تنهام با تمام تصمیم ها و رفتاری که این دو ماه گرفتم و انجام دادم... من خدا و تمام اعمالم و افکارم
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
اگر اینو نگم و دلخوش به حدیثی که " گناهی که انسان رو متواضع کنه از ثوابی که مغرورکنه بهتره" نباشم.. تمام وجودم از درون متلاشی میشه . می شم پوسته ای از یه انسان که درونش "هیچ" غوغا میکنه. شاید گاهی نوشتن آدم رو به زندگی امیدوارم کنه. اینکه زنده ام ، اگه نبودم که نمی تونستم بنویسم!
ای که طبیب خسته ای روی زبان من ببین
کین دم و دود آه من بار دلست بر زبان !
امروز خیلی هوا گرمه! اما هواشناسی گفته فردا برف سنگینی میاد ! ! ! یاد حرف مادربزرگها میفتم که می گن وقتی تو زمستون هوا خیلی گرم بشه یعنی سرمای سختی در پیشه !
حالا من میتونم اینو به روابطمون با پروردگار تعمیم بدم ؟!
وقتی هوای رابطه خوبه و احساس می کنیم داریم کم کم بنده میشیم ! وقتی حس نزدیکی زیاد با "او" به سراغمون میاد یعنی دوری سختی در پیشه ؟
این جرایانات با هیچ حساب کتابی درست در نمیاد! یه کسی هست که به من حساب یاد بده ؟
